• سه شنبه ۱۷ خرداد ماه، ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۱
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 903-11014-5
  • خبرنگار : ----
  • منبع خبر : ----

/گزارش/

بازاري با بوي تند ماهي و وزوز مگس!

براي خود فضايي در نظر گرفته‌اند و هر كدام براي بساط خود گوشه‌اي از خيابان را اشغال كرده‌اند. هيچ‌كس حق ورود به محدوده فرد ديگري را ندارد و اين شده جزء قوانين بازار. قوانين ديگري هم وضع كرده‌اند و به اين ترتيب كنار هم كار مي‌كنند. بيش‌تر اين دستفروش‌ها براي كسب روزي حلال بساط كرده‌اند و به نظر خودشان چاره‌‌ ديگري براي كسب و كار و درآمد حلال ندارد.

 

به گزارش خبرنگار اجتماعي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)_منطقه خوزستان_بازارچه "كيان" از معروف‌ترين، شلوغ‌ترين و بي‌نظم‌ترين بازارچه‌هاي شهر اهواز است كه قدمت آن به حدود 30 سال قبل برمي‌گردد. در آن زمان بازارچه كيان به چند ميوه‌فروش خلاصه مي‌شد، ولي اكنون اين بازار بسيار گسترش يافته است.

 

بعضي از دست‌فروش‌هاي اين بازار به صورت خانوادگي بساط كرده‌اند و هر چه تصور مي‌كنيم در اين بازار يافت مي‌شود؛ به قول خودشان: "ديروز از دبي رسيده". از سمت خيابان بني‌هاشم كه به بازار وارد مي‌شويم، بساطي‌ها كيف ‌و كفش و لباس مي‌فروشند، ميوه و سبزي‌فروش‌ها هم در طول بازارچه بساط كرده‌اند و شرق بازارچه هم به ماهي‌فروش‌ها اختصاص يافته؛ در بخش غربي بازارچه كيان مرغ زنده مي‌فروشند و در قسمت انتهايي آن نيز بازار ‌فروش گوساله و گوسفند گرم است.

 

به نظر مي‌رسد براي اين‌كه در بازارچه كيان دست‌فروشي داشته باشي، سن و جنسيت خاصي ملاك نيست و فروشندگان پير و جوان اين بازار كنار هم ارتزاق مي‌كنند. از زندگي و كار در اين بازار آشفته لذت مي‌برند و با هر تغييري مقابله مي‌كنند.

 

"سعيد" گوشه‌اي از بازار بساط كرده و صندل‌هاي مجلسي مي‌فروشد؛ مي‌گويد: "اين صندل‌ها از دبي مي‌رسند و قيمت مناسبي هم دارند، ولي براي ما به‌صرفه نيست براي فروش چند تا دمپايي يك مغازه اجاره كنيم!"

 

يك فروشنده‌‌ لباس مجلسي كه در بازار كيان مغازه‌ كوچكي دارد و خود را "يوسفي" معرفي مي‌كند،  مي‌گويد: "با وجود اين دست‌فروش‌ها اجناس ما اصلا به چشم مشتري‌ها نمي‌آيد و مغازه من پشت اين دست‌فروش‌ها پنهان شده است"؛ ما هم مجبوريم مثل دستفروش‌ها جلوي مغازه بساط كنيم و اجناس داخل مغازه را بيرون بگذاريم تا شايد مشتري آن‌ها را ببيند.

 

از وسط بازارچه كيان كه مي‌گذريم، هر كدام از فروشندگان بازار با لحن و آهنگ خاصي براي خود بازاريابي مي‌كند و فرياد مي‌زنند: "بدو اين‌ور بازار". سطح خيابان لغزنده است و پر شده از ميوه‌هاي گنديده و تكه‌هاي سبزي؛ هر كدام از بساطي‌ها زباله‌ خود را بي‌توجه به عابران در اطراف بساطش رها مي‌كند و اين ميوه و سبزي‌هاي رها شده، زير پاي عابران و چرخ خودروها له مي‌شوند؛ حالا بوي آشغال ماهي و مرغ را هم به آن اضافه كن!

 

بوي ماهي را مي‌گيريم و مي‌رويم به قسمت شرقي بازارچه؛ هرچه به ماهي‌فروش‌ها نزديك‌تر مي‌شويم، بوي آشغال ماهي هم تندتر مي‌شود. ماهي‌فروش‌ها كنار بساط خود ماهي‌ها را تميز مي‌كنند و زباله‌هاي توليد شده را همان‌جا كنار بساطشان رها مي‌كنند. چند گربه كوچك هم دور بساط ماهي‌فروش‌ها نشسته‌اند و منتظرند تكه‌اي ماهي برايشان انداخته شود. صداي ممتد وزوز مگس‌ها به گوش مي‌رسد.

 

در گرماي خردادماه اهواز، ماهي‌ها زير برق آفتاب منتظر خريدارند و مشتري‌ها هم بدون توجه به مسائل بهداشتي خريد مي‌كنند.

 

خون‌هاي لخته شده كف خيابان و پرهاي معلق در هوا، نشانه بازار مرغ‌فروش‌هاست! مرغ‌هاي زنده در اين قسمت بازار فروش خوبي دارند؛ فروشنده كنار بساطش مرغ‌ها را سر مي‌برد و پر و بال آن‌ها را مي‌زند؛ زباله‌ها هم كه در خيابان رها مي‌شوند. گاهي هم سطل آبي ريخته مي‌شود تا خون‌هاي لخته شده در سطح خيابان پخش شوند.

 

"سيدرضا" همان نزديكي گوشه‌اي نشسته و دمپايي مي‌فروشد؛ روي دهانش ماسكي زده و مي‌گويد: "چندبار به دليل بيماري ريوي در بيمارستان بستري شدم. پرهاي ريز اين مرغ‌ها آخر من را به كشتن مي‌دهد."

 

از دست‌فروش‌ها هم شاكي‌ست و مي‌گويد: "دست‌فروش‌ها جلوي مغازه‌ام بساط كرده‌اند و كسي به مغازه من نمي‌آيد؛ اجناس سال گذشته هنوز روي دستم مانده‌اند. چند سال پيش مغازه كيف و كفش‌فروشي داشتم و حالا رسيده‌ام به دمپايي‌فروشي؛ اصلا فروش خوبي ندارم، نمي‌دانم تا سال آينده مي‌توانم همين مغازه كوچك را هم نگه دارم يا نه"!

 

"مجتبي" گوشه‌اي از بازار نشسته و اسباب‌بازي مي‌فروشد؛ از او مي‌پرسم: چرا دست‌فروشي مي‌كني؟ مي‌گويد: پس چه كار كنم؟ خرجم را از كجا بياورم؟ مي‌پرسم چرا مغازه نمي‌گيريد؟ و مجتبي جواب مي‌دهد: "پول مغازه كجا بود خواهرم! چند تا اسباب‌بازي هزار توماني مغازه مي‌خواهد؟"

مي‌گويد شهرداري بازارچه جديدي ساخته، ولي جاي ميوه‌فروش‌هاست.

 

مرد ميوه‌فروشي كنار بساط مجتبي نشسته و حرف‌هاي ما را كه مي‌شنود مي‌گويد: "اصلا ما ميوه‌فروش‌ها هم به بازارچه جديد نمي‌رويم؛ اونجا مشتري نداريم، مردم به بازار كيان عادت كرده‌اند، كسي نمي‌آيد راه دور!

 

آدرس بازارچه جديد را مي‌پرسم و مي‌گويند: "كنار ريل قطار، پشت بهزيستي، بعد از پل علوي". آدرس را مي‌گيريم و مي‌رويم پي بازارچه جديد؛ ساختمان زيبايي دارد و 52 غرفه در آن ايجاد شده، ولي هنوز هيچ دست‌فروشي به بازار جديد منتقل نشده است. وسط بازارچه مي‌ايستم؛ چشم‌هايم را مي‌بندم و صداي فروشندگان را مي‌شنوم كه "بدو اين‌ور بازار"!

 

گزارش از خبرنگار اجتماعي ايسناي خوزستان؛ خديجه نيسي


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: