• شنبه ۴ شهریور ماه، ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۴
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 966-1380-5
  • خبرنگار : ----
  • منبع خبر : ----

درنگ پروانه آقاامیری بر کتاب «زبان زنانه در شعر معاصر ایران»

یک نویسنده و منتقد ادبی گفت: کتاب «زبان زنانه در شعر معاصر ایران» نوشته فاطمه مزبان‌پور شامل هفت فصل است درباره زنان و تحلیل محتوایی شعر   سه شاعر پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد و فاطمه راکعی که هرکدام به صورت جداگانه فصول چهار و پنج و شش کتاب را به خود اختصاص داده و شعر زیبایی متناسب با موضوع ومحتوای مطرح شده برپیشانی کتاب نقش بسته است.

پروانه آقاامیری در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنای خوزستان اظهار داشت: ساختار و ظاهر کتاب باجلد آبی رنگ و طرحی ساده اما پر معنا بیانگر آرامش آسمان و دریا است که با موضوع و مفاهیم به کار رفته در کتاب ارتباطی معقول برقرارمی‌کند زیرا اگر زن را موجودی "آرامش دهنده" بدانیم این امر می‌تواند به موضوعی واحد و در هم تنیده در ذهن خواننده منجر شود.

وی افزود: سخن آغازین را دکتر بهمن زندی رقم زده است که در آن نگاهی به لایه‌های زبانی جوامع بشری دارد و با توضیحی مختصر درباره هر کدام درک و فهم کتاب را آسان‌تر می‌سازد. هنگامی که وارد متن اصلی می‌شویم  متوجه خواهیم شد کتاب از جذابیت خاصی برخورداراست و خواننده را به دنبال خود می‌کشاند و ذهن او را به کاوشگری فرامی‌خواند. افزون بر این که اطلاعات مفید برای خواننده آشنا به فن و نیز اطلاعاتی ناب و بکر برای خواننده ناآشنا یا دیرآشنا به ارمغان می‌آورد.

به باور آقامیری: می‌توان از هر صفحه این کتاب مطلبی تازه آموخت که ذکرشان موجب تطویل کلام خواهد شد بنابراین تنها به ذکر مواردی می‌پردازیم باشد که دوستداران را خوش آید.

این منتقد ادبی توضیح داد: در بخشی از کتاب به نقل از "منیژه نجم عراقی و دیگران" آمده است: دلمشغولی شاعران زن متوجه بی‌عدالتی‌هایی است که در زمانه آنها به بشریت روا شده است. (زبان زنانه: ص 82) این بند شاعرانی چون سیمین بهبهانی را در ذهن خواننده تداعی می‌کند که یکی از دغدغه‌هایش همین بی‌عدالتی‌های اجتماعی بوده است. او یک نویسنده رمانتیسم اجتماعی است که بی‌عدالتی‌ها را در شعرش فریاد می‌زند گو که گوش شنوایی هم نباشد و حتی درد زنانی را دنبال می‌کند که از نظر ارزشی در جامعه در صدر که نه بلکه در قعر جایگاه هستند.

او بیان کرد: در بخش دیگری ازکتاب از قول "شووالتر" آمده است: دختران امروز از تجربه‌های خود دور افتاده‌اند و قادر نیستند شکل یا درستی و اصالت این تجربه‌ها را درک کنند (همان: ص 80) و نیز از قول "بویس" چنین آمده است: عذاب ابدی زنان آن است که تنها به قیمت قربانی کردن فرصتی که برای آفرینش بهترین آثارشان دارند، می‌توانند فرزندانی به دنیا بیاورند و آنان را تربیت کنند (ص81).

آقامیری افزود: در جای دیگر کتاب نویسنده به گفتاری از "السن" اشاره می‌کند: سکوت تحمیلی بر زنان نویسنده را ناشی از موقعیت فرودست زنان به لحاظ اجتماعی و اقتصادی می‌داند و بر عامل طبقاتی تکیه اساسی دارد (همان:ص 78). با خوانش این نقل قول‌ها ذهن نگارنده این مقال به مقاله مشهور آرتورشوپنهاور سرک می‌کشد یا به نوشته‌های نیچه درر مورد زن. شوپنهاور فیلسوف آلمانی بدبین که به علت روابط شکرآبش با مادر از زن‌ها متنفر بود و تا آخر عمر هم ازدواج نکرد. این دیدگاه منفی را به زنان تعمیم می‌دهد: زنان کودک صفت، سبک سر و کوته نظر؛ در یک کلام در سراسرزندگی کودکانی بزرگ جثه‌اند (جهان و تاملات فیلسوف: ص59). یا: زنان وابسته‌اند نه به قدرت که به مکر و توانایی ذاتی‌شان برای حیله‌گری و تمایل بی‌پایان‌شان به دروغگویی (همان: ص62). یا: وقتی ملاحظه می‌کنید که فرهیخته‌ترین زنان هم هرگز اثری منحصربه فرد در هنرهای زیبا خلق نکرده و هیچ موفقیت ماندگاری در هیچ حوزه‌ای از علم و دانش کسب نکرده تصدیق خواهید کرد که نمی‌توان هیچ انتظاری از ایشان داشت (همان: ص66-67) و یا افکار و اندیشه‌های نیچه به ذهن مان تلنگر می‌زند آن جا که می‌گوید: مرد را از زن هراس باید آن گاه که زن بیزار است زیرا مرد تنها در ژرفنای روانش شریر است اما زن بدذات است (چنین گفت زرتشت: ص79). یا: زن می‌باید فرمان برد تا برای رویه خود ژرفایی بیابد. نهاد زن رویه است؛ لایه‌ای پرجنب و جوش بر روی آب‌هایی کم ژرفا اما نهاد مرد ژرف است و رودش در غارهای زیرزمینی می‌خروشد. زن قدرت او را حس می‌کند، اما آن را درنمی یابد. (همان: بخش یکم، ص79).

این منتقد ادبی تصریح کرد: این کتاب گران‌ارزش جوابیه‌ای است بر این نظریات و نیز نظرات مشابه. همان گونه که در ابتدای مقال ذکر شد بر هر صفحه کتاب مورد بحث (زبان زنانه) می‌توان افزون‌تر از این نوشت و باز هم نوشت و حسن ختام کلامم را از کلام نافذ و موجز ویکتور جوای نمایشنامه‌نویس فرانسوی قرن 18برمی‌گزینم و تقدیم حضور زنان فرهیخته جامعه به ویژه بانو فاطمه مزبان‌پور می‌کنم: حیات‌مان بدون زنان، آغازش بی‌پناهی، شب‌هایش عاری از لذت و پایانش بدون دلداری می‌بود.


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: